مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
315
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
مخصوص ايشان نيست ، بلكه زنان و مردانى كه سخن ايشان بپذيرند ، در گناه شريكند . و لكن زنان در همهحال ، مستوجب پاداشند كه بر تو جسارت و خديعت كردهاند و سخنى گفتهاند كه از ايشان شايسته نبوده است . اكنون ايشان سزاوار هلاكند . و لكن مصيبتى كه بايشان نازل گشته ، ايشان را بس است . تو ايشان را در منزلت خدمتكاران بدار . پس از آن بعضى از وزرا ، ملك را بدان اشارت كردند كه پسر شماس گفته بود . و بعضى ديگر پيش رفته ، ملك را سجده بردند و گفتند : اى ملك ، اگر در هلاك كردن ايشان ناگزيرى ، آنچه ما ميگوئيم چنان كن . ملك پرسيد : راى شما چيست ؟ گفتند : يكى از خاصگان خود را بفرما زنانى كه با تو خدعه كردهاند ، بگيرد و بخانهاى كه در آنجا وزرا كشته شدهاند ، داخل كنند و ايشان را در آنجا محبوس گردانند . و بفرما كه ايشان را طعام چندان دهد كه سد رمق نمايند و ايشان را هرگز نگذارد كه از آن مكان بيرون آيند و هر كس از ايشان باجل خود بميرد ، در ميان ايشان به حال خود گذارد تا اينكه همگى در آن مكان بميرند . و اين كمترين پاداش ايشان است كه چنين فتنهء بزرگ را سبب گشتهاند . ملك ، راى او را بپذيرفت و چنان كرد كه او گفته بود . آنگاه چهار تن از كنيزكان جبار را بخواست و زنان را بدست ايشان داد و فرمود كه ايشان را بقتلگاه وزيران داخل كنند و از بهر ايشان اندكى آب و نان دهند . و زنان را اندوه بزرگ و حزن سخت روى داد و از كردار خويشتن پشيمان گشتند و خداى تعالى در دنيا ايشان را مذلت و خوارى داده ، عذاب آخرت هم از بهر ايشان مهيا كرد . و آن زنان پيوسته در آن مكان تاريك بودند و هرروز از ايشان جمعى ميمرد تا اينكه يكسر هلاك شدند و خبر اين حادثه در تمامت شهرها و ناحيتها شيوع يافت . و اللّه اعلم .